اون قدر عصبانی نیستم که داستانمو ادامه بدموامشب قوی هستم....کارمو شرو کردم.اخر داستانمو با یه دروغ ساده به کسی که خیلی دوسش دارم شروع کردم.یه ادم دیگه شدم.همش هم به خاطر یه اتفاق ساده توی دانشگاه که دنیای ای جدیدمو خراب کرد.فقط دنیای اولم میتونه بمونه...اون اولین دنیامه...ریشه داره...پی ریزیش عمیقه.همونو میخوامش....به مناسبت شروع کارم میخوام از چیزای کوچیک شاد باشم مثل مدل های دیزاین ناخن...واقعا دیوونم نه؟
اما دیدن زیبایی رنگارنگ این دیزاین ها منو یاده ارزوهای رنگی و از دست رفتم می ندازه!   
ادامه مطلب
|